|
زندگی چیست؟
ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم... وقتي ميبينمت با ديگروني... تو اوج گريه هام ميخوام بخندم... ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم ...
سلام به همه دوستای عزیزم که با نظراتشون راهنمای من
هستن و تا حالا تنهام نذاشتن ایام سوگواری رو به همتون تسلیت میگم
هوامثل همیشه سردودستت سردخواهد بود. وگلهای محبت در نگاهت زرد خواهد بود به چشمانم نگاهی سردکردی،بی خبررفتی ازاین پس،دست من دربی کسی ها فرد خواهدبود وجای خالی عشقتت درون قلب بیمارم قرارجایگاه بی شماران دردخواهد بود چه روزی،روزگاری،وه عجب دنیای ناجوری که دستانم همیشه سردوروحم سردخواهد بود
دست گذاشتم روکسی که عاشقم نمی دونست سربودم از خیلی ها که لایقم نی دونست دست گذاشتم رویکی که داشتنش خواب هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتاب هنوز دست گذاشتن رویکی آسون اما ساده نیست توی این جوربازیا خوب همیشه اراده نیست می نویسم که دیگه روهیچ کسی دست نذارم ولی نه ،دوروغ من هنوزاونودوستش دارم به توساده دل ندادم که بری ساده زیادم
گوش کن ...یک نفر...آن طرف پنجره ی بسته....تورا می خواند! و نسیم...لای این پرده آویخته را می کاود... تا تورا دریابد، نورخورشید که ازمنزل پرمهرخدا آمده است لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده ها تنگ آمده است پرده را برداریم دل این پنجره را باز کنیم...!
در خیالت مثل من پرواز کن تو خود عشقی ،مرا آغاز کن من برای دیدنت آواره ام نغمه ای تازه برایم ساز کن سرزمین آرزوهایت کجاست؟ آمدم در را برویم باز کن با من از باران واز شبنم بگو عشق را با قلب من دمساز کن عشق تو یک اتفاق ساده نیست با نگاهت باز هم اعجاز کن خلوتم را پر کن از حسی غریب من خریدار توام ،پس ناز کن با من از ناگفته ها حرفی بزن دیگر ای آرام جان لب باز کن
صبرکن عشق زمین گیرشود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا ؟ قدردگرصبربکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تواگر گریه کنی بغض من نیز میشکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفرحسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
دوکبوتر دراوج ،بال دربال گذر می کردند دوصنوبردر باغ،سرفراگوش همه آورده به نجوا غزلی می خواندند مرغ دریایی،باجفت خوداز ساحل دور،رو نهادند به دروازه ی نور..... چمن خاطرمن نیز زجان مایه عشق،درسراپرده دل غنچه ای می پرورد،هدیه ای می آورد.برگهایش کم کم باز شدند برگ ها بازشدن: یافتم ،یافتم!آن نکته که می خواستمش باشکوفایی خورشیدوگل افشانی لبخندتو آراستمش تاروپودش راازخوبی ومهر خوش ترازتافته یاس و سحربافته ام
|
About![]()
من به آمارزمین مشکوکم
Home
|